حكيم زجاجى

36

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

50 شنيدم كه بد مرد حمله‌پذير * ز عم‌زادگان حصين نمير « 1 » به ميدان درآمد چو غرّنده ببر * كمانى به كف مثل بارنده ابر . . . به نزديك مهلب رسيد * ز اندوه جانش سوى لب رسيد برآورد شمشير مهلب چو شير * بدان تا زند بر سر آن دلير سپر بر سر آورد مرّه ز بيم * سپر گشت از تيغ مهلب دونيم 55 . . . مرّه برگشت زود * بزد تيغ بر فرق مهلب چو دود ز خود و سپر تيغ مانند برق * به تيزى گذر كرد و آمد به فرق ز فرقش به حلق اندرآمد حسام * بيفتاد بر خاك آن نيك‌نام . . . سوى بهشت * رها كرد گيتى به بوى بهشت بنازاد روحش ميان نعيم * بماناد نزديك رضوان مقيم 60 براهيم دلتنگ و غمناك شد * ز غم جامهء خاطرش چاك شد . . . بشد نزد مير * ورا خلعتى داد بس بىنظير درم داد بدخواه را ده هزار * براهيم اشتر درآمد به‌كار به خفتان نافع بپوشيد بر * نهاد آن يلى خود او را به سر . . . او شد سوار * به ميدان درآمد چو خرم بهار 65 سر نيزه بر دشمنان كرد راست * همىگفت كان مرد خونى كجاست كه آن يار ما را به زارى بكشت * نبايد نمودن ازاين‌روى پشت . . . گر آيد مرا * به كين كم كند يا فزايد مرا به مرّه چنين گفت پور زياد * كه دادى تو امروز در جنگ داد بدان كاين « 2 » فريبندهء مهلب است * به گفتن همه تن زبان و لب است 70 . . . سرش را بيار * روانش روان كن به نزديك يار براهيم را كس ندانست باز * سوى جنگ شد مرّهء رزم‌ساز براهيم را گفت كاى بدگهر * چرا مىبرى پيش قصاب سر . . . اين زمان نزد يار * جوابش نداد آن يل هوشيار برآورد شمشير و درشد چو شير * بزد بر سر مرّهء زود سير

--> ( 1 ) مسلم بن عقبه پس از خود ، حصين بن نمير را بر سپاه فرماندهى داد ، تاريخ ابن خلدون ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، ج 20 ، ص 37 . ( 2 ) كين